۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

گربه ی گور به گور

دیروز یکشنبه همینطور که توی کوچه ی ساکت و آرممون قدم میزدم یکهو بوی فوق العاده گندی به مشامم رسید که البته یک لحظه گندی این بو منو شکه کرد اونقدر شکه که حتی با خودم فکر کردم که نکنه محمود احمدی نژاد از کوچه ی پیرو مدرن نمای ما رد شده باشه مخصوصا که میگفتن تشریف مبارکشون رو به مشهد ما آوردن . اما با کمی دقت دیدم که توی جوب یک گربه افتاده و از بد روزگار به رحمت ایزدی رفته وقتی اون دقته رو بیشترش کردم دیدم که اون گربه ی متوفی ، همون گربه ای بود که من زمان کودکی و تا قبل از بلوغ توی کوچمون میدیدم و مثل یک سگ از این گربه میترسیدم (البته از اون سگهایی که از گربه خیلی میترسن)
خلاصه دیدم همون گربه ی محل که از موش 150 میلیمتری تا آدم 150 سانتی از ازش حساب میبردن حالا چقدر غریبانه گوشه ی جوب ،زیر پل افتاده بود .
بالاخره زمانی که رفته گر محلمون داشت رد میشد با کمک هم این گربه نره ی مرحومو براش یک قبری توی یک خرابه ای پیدا کردیم و بعد گذاشتیمش توی قبر و یک مراسم در خوری براش گرفتیم .
من توی دل خودم گفتم ببین گربه نره ، کلی توی محلمون جولون دادی . گربه های جوونترو گرفتی لت و پار کردی . دنبال بچه های مردم میکردی همیشه صدای ناله های لعنتیت همه جا رو بر میداشت و اگه گربه ی دیگه ای جیکش تو محل در میومد خرخره اش رو میدریدی ، ولی الان چی؟ افتادی توی خاک.. خب حالا ببین آقا ، با خودت چی توی گورت بردی؟ ها ؟ یک گور خالی............
آخه اصلا اگه نگاه کنی میبینی از قدیم این اتفاق می افتاده که خیلی ها با خودشون یه چیزایی رو به گور میبردن مثلا فراعنه ی مصر کلی آت و آشغال با خودشون میربدن توی قبر (البته بگذریم که اون آت و آشغالاشون الان میلیون میلیون می ارزه) یا در شمال اروپا شمشیرو تیرکمون یک مرد رو باهاش خاک میکردند .
یکهو به محض ایکه به قبایل وحشی شمال اروپا که بسیار شجاع والبته یاغی بودن فکر کردم ، یاد سرلشگر فیروز آبادی خودمون افتادم همون دلاوری که یک نامه به امام زمان نوشته بود و به وسیله ی رسانه های دولتی حکومت اسلامی اون رو ارسال کرده بود (البته میدونیم که همه میتونن با داشتن تنها یک کلاس سواد یک نامه برای امام زمان بنویسن حتی مارلین منسون خواننده ی مردی و ....... آمریکایی هم ، میتونه بنویسه و کسی جلوشو نمیگیره و از اونجایی که فعلا امام عصرمان غایب تشریف دارن و یک رسانه ی میلی مثل صدا و سیمای حکومت اسلامی هم ندارن ، آقای فیروز آبادی ارسال نامه رو بدون کنتور دیده)
بعد با خودم گفتم این دلاور مثلا حامی جان مردم ، با خودش چی میبره به قبر ؟ فکر کردم حتما سرلشگر فیروز آبادی توی گور یک اسلحه لازمش می شه چون شاید اینجوری بتونه فرشته های نکیر و منکر رو هم سرکوب کنه تا همون فرشته های بیچاره ای که توی قبر از طرف غرب جنایتکار تحریک شده اند رو نیز سر جاشون بشینونه .
آخه فیروز آبادی ارزشش رو داره برای محمود احمدی نژاد همون کتوله زبون دراز گورت رو ، قبرتو ، ایستگاه آخرتت رو و خونه ی آخرت رو اینجوری به اغتشاش بکشی دلاور ور ور

اما همینکه به محمود جون فکر کردم میدونین به چه نتیجه ای در مورد چیزایی که با خودش به گور میبره رسیدم؟
فکر کنم اولش کلی لعنت و نفرین مادرها ی افرادی که اون باعث شهادت فرزنداشون شده رو با خودش میبره که البته از همین الان که هنوز به گور نرفته دامنشو این قضیه بدجور گرفته که هیچ ، از پاش هم در آورده (آبروی نداشته ش رو این خونریزی ها برده)
و البته چیز دیگه ای که من و مردم با غیرت کشور من به محمودک میدیم تا با خودش به گور ببره آرزوی تموم کردن دورشه.کسی چه میدونه شاید اصلا بتونیم کاری کنیم که گورشو کمپلت گم کنه

آخرش بعد از اینکه یک جوالدور به این و اون زدم ، دیدم باید یه سوزنکی هم به خودم بزنم (البته معنی این حرفو مشهدی ها بهتر میفهمن) یعنی باید ببینم من خودم همراهم چی به گور میبرم؟
دیدم تنها چیزی که میتونم با خودم ببرم یک نام نیکه .....یک نام مثل آدم فدا کار ، مثل آدم متعهد ،مثل آدم شجاع ، مثل آدم آزاده یا آدم میهن دوست.....................
اما فکر میکنم نامی که تونسته همه ی این خوبی ها رو یک جا داشته باشه من تو چندین و چند میلیون هم میهنی که طی یک ماه اخیر بیرون آمدند و اعتراضشون رو ابراز کردند دیدم و اون نامی نیست جز نام ایرانی انقلابی
پس چیزی که سعی میکنم با خودم به خانه ی آخرتم ببرم تنها نام انقلابی هست یعنی کسی که بعد از دیدن این همه ظلمی که به خودش ، خانواده و هممیهنانش میشه راضی به انداختن یوغ سکوت و اطاعت از یک نا عادل محمود روسیاه روسیاه پرست نمیشه .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر